تبليغاتX
راه حقيقت

 

قصه از ازل شروع شد

از ابدیت و در ابدیت جاریست

 

دوش به دوش هم سالیان دراز

راهها و سختیها

دوری ها و ظلمها

تنها به جرم اینکه عاشق بودیم.

 

همشان در ابدیت حل شد

و حالا عشقی عظیم بازگشته

آری

باز همدمم را یافتم

و این بار فرصت را از دست نخواهم داد

این بار با او خواهم ماند

 و نخواهم گذاشت این جدایی بار دیگر تکرار شود

 

پیوند از ساحل شروع شد

پیوندی بس عمیق

استاد آنجا حضور داشت

از آب بر آمد

تا با حضورش ما را به پیوندی مقدس تر،برکت دهد

مقابلمان ایستاد

با لبخند عمیق همیشگی  اش

تصمیممان را گرفته بودیم

و خواستار عشقی بس والاتر شده بودیم

با پیوندی بس محکمتر و عمیقتر

با لبخند خود بما آرامش میداد

او هدیه خود را به ما داد

خورشیدهایی که بر گردنمان نشاند

و سخنانی از  نور که بر ما جاری ساخت

 

و پس از پیوند،آن بوسه گرمی که بر لبان هم نشاندیم

 

و سفری نو به همراه استاد.....

 

 

 

باز هم سفري نو          تولدي دوباره        و آغاز فصلي ديگر...

 

                اينبار آگاهانه تر؛با قلبي روشن تر؛به استقبال فصلي نو ميرويم...

 

                دور از هم اما در قلبهاي يكديگر

 

               جدا و با هم

 

               و با ز هم حس زيباي خوشبختي......توام با درد

 

               و براي خوشبختي هم

 

              عزيزترينم!

 

              سفرت به سلامت

 

              عشقم تا به ابدالاباد با تو خواهد بود

 

                                             در هر كجا كه باشي

 

                                                     در هر كجا كه باشم

 

 

 

"روزي ما دوباره كبوترهايمان را پيدا خواهيم كرد

 

و من آنروز را انتظار ميكشم

حتي

 

روزيكه

 

ديگر

 

نباشم..."

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 13:41  توسط مهرانوش  | 



 

           روح می تواند هر چه را بخواهد خلق کند

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 14:28  توسط مهرانوش  | 



 ما كه مي ترسيم از هجرت دوست

كاش ميدانستيم روزگاري كه بهم نزديكيم

       چه بهايي دارد...

             حس دلتنگيه هر روز غروب

                                   چه دليلي دارد...

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 14:46  توسط مهرانوش  | 



 

روح همواره در لحظه زندگی میکند

حتی اگر ماهانتا دورنمایی از آینده را به ما نشان دهد

 به این دلیل نیست که از آینده با خبر بشیم

بلکه با این کار به ما کمک میکند

 تا زندگی امروز ما بهتر شود

برکت باشد

jeims deivis

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 14:38  توسط مهرانوش  | 



 عشق بدون مفهوم نياز و وابستگي،

 بايد مبتني بر نوعي دهندگي باشد،

 نوعي دهندگي بدون توقع و بدون چشمداشتِ

 بدست آوردن و گرفتن چيزي و بدون آن كه

 در حال يا آينده از او انتظاري داشته باشيم.

 در اين نوع دوست داشتن، عاشق همه سعي‌اش را مي‌كند

 تا اسباب و وسايل رشد و پرورش

روح و روان معشوق را فراهم كند

 و حتي به خاطر رشد و پرورش او

 از راحتي و آسايش خود بگذرد (او از اين كار لذت مي‌برد).

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 7:36  توسط مهرانوش  | 



 

در مسير تکامل همسفری جز او نيست

 

بگذاريم خداوند وجود الهی ما را شخم بزند

 

و علف های هرز وجودمان را بچيند و

 

 وجودمان را که خانه اوست نورانی و شکوفا کند.

 

بگذاريم با آرام گرفتن

 

 و خاموش ايستادن درهمان جا که هستيم

 

وارد آرامش عظيم خداوند شويم .

 

بگذاريم چنان کودکی که پذيرای

 

پدر و مادر است ما نيز پذيرای خدا شويم .

 

و بگذاريم با تسليم شدن

 

 بينش مان را از مرز جهان مادی فراتر برده

 

 ومتوجه جهان نامحدود و بی نهايت گرديم.

 

چنان درخت تنومندی

 

 در کنار رودخانه الهی ريشه داشته باشيم

 

و سبز و قوی سايه خود را بگسرانيم.

 

 و از جريان لطف اش سيراب شويم .

 

 

 

 

م رام ا...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 12:50  توسط مهرانوش  | 



زمان براي ظهور نژادي نو

-براي ظهور انسان معنوي-

آماده است.

 اين امر نه به يمن معجزه خدا،

 كه با پالايش تدريجي آدمي

-از پوست استخوان به جان جانان-

 پيش مي آيد.

فاتح راستين هم اكنون خود را آماده ميكند

تا بتواند يكي از اعضاي اين نژاد معنوي نو شود.

 

چالز فليمور

روزه راستين

 

بركت باشد

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 11:15  توسط مهرانوش  | 



 

 

به عهد خود با خداوند وفا كنيد تا خداوند

چون وفاداران با شما رفتار كند.

 

جريان هدايت الهي

استاد ايليا رام الله 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 15:47  توسط مهرانوش  | 



 

هر كه مرا بشناسد مانند من خواهد شد.

و من با او هستم و با او مي مانم.

آنكه ميداند كيستم.

مي شود آنچه هستم.

او قادر به كاريست كه من توانسته ام.

و ميداند آنچه دانسته ام.

و دارد آنچه داشته ام.

و قدرت من در او ظاهر مي شود.

و نشانه هايم در او پديدار ميشود.

من حامي او خواهم بود و او را تنها نخواهم گذاشت...

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 11:32  توسط مهرانوش  | 



زمانی که درهای ماورا به رویتان گشوده شد

سرزمینی که در هیچ کجا نیست

همان ماوای حقیقی است.

 شما به خانه رسیده اید.

 

اشو

تائوئیزم و عرفان شرق دور-

جلد ا

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 8:10  توسط مهرانوش  | 



 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 11:45  توسط مهرانوش  | 



 

ودوباره بهار آمد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 9:24  توسط مهرانوش  |